تاملی کوتاه در مورد اظهارات پروفسور استیون هاوکینگ فیزیکدان مشهور بریتانیایی
و نظریه ی بیگ بنگ ( انفجار بزرگ یا مهبانگ )

بنده احترام
زیادی به شخصیت علمی استیون هاوکینگ دارا میباشم و از جمله دوستاران ایشان هستم.
. اما با این حال از اظهارات عجیب ایشان نیز چندان دل خوشی ندارم!
اظهاراتی همچون
این که :
: قوانین فیزیکی جهان را خلق
کرده اند!
نظریه ی همه چیز
کشف خواهد شد و فیزیک در پایان راه است!
و این که جهان
قائم بالذات است و آغازی هم نداشته است!
این ها عبارات
جالبی اند که هر مشتاقی را به سوی خود میکشد تا در مورد آن ها مطالعه کرده و آگاهی
پیدا کند. اما هنوز این اظهارات بر ستون هایی از شک و تردید واقع میباشند و
دانشمندان بزرگی که اگر بیشتر از جناب هاوکینگ ندانند کم تر هم نمیدانند بر نظریات
ایشان مهر تردید و حتی بطلان زده اند!
فیزیک اصلا چنین استحقاقی ندارد!
چه استحقاقی؟
استحقاق این که بگوید قوانین فیزیکی خود به خود
جهان را خلق کرده اند!
در این صورت
باید بپذیریم که قوانین فیزیکی باید از ازل وجود داشته باشند!
یعنی پذیرفتن
ازلی بودن قوانین فیزیک ، آسان تر از تصور ازلی بودن خداوند است!؟
این ها شبیه
همان اظهارات لوی آگاسیس (یکی از شاگردان و پیروان کوویه دانشمند زیست شناس نیمه
قرن دوم هجدهم و نیمه ی اول قرن نوزدهم) میباشد که تصور تکامل فکر خالق را آسان تر
از تصور تکامل جانداران میداند و میگوید : تکاملی که در جانداران رخ داده نتیجه
تکاملی است که در فکر خالق اتفاق افتاده است!
چقدر ساده
لوحانه و ابلهانه است چنین تصوراتی!
اصلا آیا قوانین
فیزیک وجود خارجی دارند؟ آیا قوانین فیزیک بدون حضور ماده موثر اند؟
بالفرض - البته
فرض بر محال - قوانین فیزیک ازلی بوده باشند ، ماده مورد نیاز برای خلق جهان را از
کجا آورده اند؟ انرژی مورد نیاز را چگونه تامین کرده اند؟ قوانین فیزیک بدون ماده بلا اثر هستند و اصلا نمیتوانند وجود داشته
باشند گذشته از این فرض ازلی بودن قوانین فیزیک از نظر خود علم هم مردود است ، چون
طبق نظریه ی بیگ بنگ قوانین فیزیک چندی بعد از بیگ بنگ به وجود آمده اند! پس
قوانین فیزیک ازلی نیستند و نمیتوانند باشند بلکه اگر بخواهیم چیزی را ازلی بدانیم
آن ماده است!
پس قوانین فیزیک جهان را خلق نکرده اند!
و اما نظریه ی
همه چیز ، نظریه ی همه چیز آن طور که آقای هاوکینگ میپندارند به هیچ وجه نمیتواند
وجود داشته باشد ، چه برسد به این که کشف شود!
کجا یک فرمول
فیزیکی یا ریاضی بتواند توضیح دهد که زیبایی چیست؟
در آینده چه رخ
داد هایی به وقوع خواهند پیوست؟
چرا وجود بهتر
از عدم است؟
چرا ما وجود داریم؟
چرا زندگی
میکنیم؟
چرا...؟
این مباحث چه
ربطی به فیزیک دارند که بتوان با یک فرمول بدان ها پاسخ گفت؟
پس نظریه ی همه
چیز آن طور که آقای هاوکینگ تصور میکند وجود ندارد و اصولا با عقل و منطق جور در
نمی آید! نظریه ی همه چیز نهایت امر بتواند تمام قوانین فیزیکی را در یک یا چند
فرمول کوتاه متحد کند و لا غیر! توان بیشتر از این از نظریه ی مذکور انتظار نمیرود
! ایشان میگویند که با کشف نظریه ی همه چیز فیزیک به پایان راه خود خواهد رسید! با
فرضی که ایشان از نظریه ی همه چیز در ذهن دارند با کشف آن نه تنها فیزیک بلکه
تمامی علوم تجربی به پایان خواهند رسید ! چون به عقیده ی ایشان نظریه ی همه چیز به
همه چیز! پاسخ میدهد و تمام قوانین علوم تجربی اعم از فیزیک ، شیمی و ... را در یک
فرمول مختصر میکند! کشف نظریه ی همه چیز - البته نه نظریه ی همه چیزی که آقای هاوکینگ
تصور دارند- نهایتا علم فیزیک را به پایان راه نزدیک خواهد کرد و نه علم دیگری را
.
و اما این که
جهان خود به خود میتواند وجود داشته باشد و آغازی نداشته و قائم به ذات است!
عجیب تر از این
چیزی نشنیده ام!
تصور ازلی بودن
ماده و جهان اصلا غیر قابل تصور است!
ماده ای که
تغییر میپذیرد... تبدیل میشود... متلاشی میشود و هزاران ، بلکه بیشتر تغییر و ترکیب میتواند بپذیرد چگونه
میتواند متکی به خود باشد؟
نهایت نا آگاهی
است اگر ماده را قائم به ذات بدانیم!
اصلا بیایید فرض کنیم -
البته باز هم فرضی محال - که جهان قائم به خود است و تمام ماده ی جهان ار ابتدا
وجود داشته است. در این صورت روح و حیات را چگونه توجیه میکنند؟ موجود زنده را چطور
توجیه میکنند؟ تفکر و اندیشیدن را چطور؟ چگونه یک سلول کوچک ریز ذره بینی میتواند
انسانی به این پیچیدگی را به وجود بیاورد؟ موجودی هوشمند که در مورد خود و طرز
پیدایش خود بخواهد بیاندیشد؟ حیات و روح چیزی است که نه بیگ بنگ و نه هیچ نظریه ی
علمی دیگر از عهده ی توجیه آن بر نمی آید!
البته تمام جهان و کل
معلومات هستی را میتوان اثباتی برای خدا و وجود او در نظر گرفت ، برای شخص بنده
همین اندیشیدن و باز و بسته کردن انگشتان دست کافی است تا به وجود خداوند پی ببرم
و نیازی به استمداد از استدلال های مجهولی نمیبینم استدلال هایی که مجبورا در این نوشته
از آن ها بهره جستم!
در ضمن بنده
هنوز در درک نظریه ی بیگ بنگ و این که در ابتدا تمام ماده ی جهان در نقطه ای
کوچکتر از هسته ی اتم! متمرکز بوده مشکل دارم و متعجبم که چگونه فیزیکدان ها و
دانشمندان برجسته ای این نظریه را پذیرفته اند؟!
به نظر
من فرض محال است که کل جهان بی حد و مرز ما در نقطه ای به کوچکی هسته ی اتمی ،
بلکه کوچکتر ، تمرکز یافته بوده باشد! و به وسیله ای نیروی عجیب و مرموزی به ناگاه این حجم ماده با جرم بی
نهایت منفجر شده باشد!
اصلا
نیروی اولیه ی این انفجار از کجا تامین شده ؟ مگر نه این است که هر انفجاری مستلزم
نیرویی میباشد ؟ نیروی انفجار آن تکینگی اول چگونه و از کجا تامین شده است؟! به نظر بنده پذیرش بیگ بنگ دور از عقل است و ازلی دانستن جهان نیز همین طور!
و در پایان
عرایضم باید بگویم که این انسان با این که تحیر برانگیز و بسیار پیچیده است اما
هنوز دانسته های او در برابر نادانسته هایش بسان قطره ای است در برابر اقیانوسی
عظیم! عقل و مغز او نیز با آن که
بسیار پیچیده و عجیب است اما در عین حال محدود هم هست و حد و حدودی دارد! این انسان در طی چندین میلیون سال تکامل خود - البته به اعتقاد زیست
شناسان چندین میلیون سال - تنها توانسته بر پنج در صد مواد عالم - با فرض این که
این رقم درست باشد- آگاهی یابد!
این
انسان ناقص و محدود که تنها به گوشه ای از عالم ، آن هم به فراخور حواس خود که
محدودیتی برای او هستند آگاهی دارد ، چگونه میتواند در مورد آغاز جهان و حتی وجود
خداوند و اثبات و یا رد او به بحث بنشیند؟ اصلا او در این حد نیست!
با علم نه میتوان خدا را
اثبات کرد و نه نفی!
خدا را باید حس
کرد و فهمید نه این که لمس کرد و دید و تجربه کرد!
در پناه ایزد یکتا پایدار
باشید و ماندگار