آمده ام از او برایت بگویم...
مده ام از او برایت بگویم...
آری از او...
او که تنها دوست واقعی ماست...
اگر تو او را ندیده ای من او را دیده ام
آری
باور نمیکنی؟
میپرسی کجا؟
من او را در تبسم بی ریای کودکی نو پا دیدم
اورا دیدم که بر روی دست پینه بسته ی پدر نشسته بود
او را در عشق پاک و خالص مادر حس کردم
دیدمش که بر بلندای درختان سپیدار بریم دست تکان میداد
هر روز که روح آسمانی ام دوباره بر کالبد زمینی ام وارد میشود
او را میبینم که به من لبخند میزند
او را میبینم که با من حرف میزند...
او را میبینم که میخواهد امروز دوباره بشوم...
دوستی برتر از او ندارم!
کدام دوست است که روزی پنج بار مرا به خانه ی خود دعوت کند؟!
و هنگامی که دعوتش را اجابت کنم با کوله باری از آرامش وعشق از من پذیرایی کند ؟!
وهدایایی از جنس نور به من بدهد؟!
کدام دوست است که همیشه آماده است تا دلتنگی هایم را گوش دهد؟!
هر لحظه...
هر زمان...
کدام دوست را دیده ای که نامه ای بریمان بفرستد از جنس عشق؟!
نامه ای به درازای یک کتاب..
توسط نامه بری از جنس مهربانی که گویی گوشه ای از وجود خودش بود ...
او در نامه ی خود عاشقانه راه را از چاه برایمان تمییز داده
و مارا به سوی باغ های رحمت خود راهنمایی کرده و از آتش خشمش بر حذر داشته
کدام دوست را دیده ای که هر روز دعوتم کند که به سوی او بیآیم؟!
با کدام دوست میتوان دوستی ای صادقانه تر از دوستی با او را تجربه کرد؟!
آری دوست من از جنس نور است
تنها دوستی است که وضعیت مالی ام برایش مهم نیست
کاری به ظاهرم ندارد که زیبایم یا زشت
به علت همین عشق خالصانه اش است که از همه بیشتر میخواهمش
او میخواهدم و من نیز او را
واین بهترین عشق جهان است...
سنگینی نگاهش را در هر لحظه از زندگی ام حس میکنم
که کارهایم را می بیند
خوب وبد را ...
اما خیالم جمع است که راز دار تر از او سراغ ندارم
با آن که هر لحظه کنارم است با آن که او را در وجودم حس میکنم
اما گاهی اوقات دلم برایش تنگ میشود!
آن وقت است که میگریم
آخر اشک تنها آبی است که میتواند شیشه چشمم را بشوید تا او را بهتر ببینم
اشک تنها قطره ای است که قبل از فرود عروج میکند
تنها قطره ای که دانه دانه بر زنگار های آینه ی قلب مینشیند و آن را صیقل میدهد
تا صورت زیبای دوستم بیشتر در آن جلوه کند
اما این گریه برای سبک کردن بار غم هایم نیست...
نه ...
برای آن است تا بار بی وفایی هایم سبک تر شود ...
آری با آن همه عشقی که به من دارد گاهی در حقش بی وفایی میکنم
با نعمات خودش عصیان خودش را میکنم
واقعا که نامردم...
اما او مهربان تر از آن است که از من دلخور شود
او دوباره با عشقی بیشتر بازگشتم را خواستار است
گرچه میتواند عذابم کند اما در آن تعجیل نمیکند
با آن که پادشاه تمام جهان است
اما فقیرانی چون من را نیز با آغوش باز میپذیرد
بی آن که واسطه ای بین خودش و من قرار دهد تا پیام هایم را برایش ببرد
بلکه خود شخصا به آن ها گوش می سپارد
واقعا مرا شرمنده کرده
بیش از حد...
من کاملا به او وابسته ام
طوری که اگر او نباشد من نیز نخواهم بود
اما او ابدا نیازی به من ندارد
اما باز هم از عمق وجود میخواهدم
شک ندارم که...
سعادت من آرزوی اوست...
بیایید او را بهتر بشناسیم
سخت نیست...
شناختنش را میگویم !
کافی است تا خود را بیشتر و بهتر بشناسیم!
آری خود را...
آیا میدانی سلول چگونه کار میکند؟
ایا توجه کرده ای که قلب چگونه بی آن که بایستد میتپد؟
آیا به نظمی که در بدنت حاکم است دقت کرده ای؟
آیا میدانی از چه خلق شدی؟
از کمی آب...
که از آن هم فقط قطعه ای میکروسکوپی جدا شد و با سلولی کوچک ترکیب شد و خمیر مایه ی وجودت سرشته شد!
آن وقت بود که 9 ماه در قفسی تاریک در شکم مادر محبوس شدی...
آیا میدانی مغزت چه پیچیدگی هایی دارد؟
آیا میدانی که عشق چگونه در تو به وجود میاید؟
آیا میدانی چطور درد را حس میکنی؟
همه ی این ها و بسیار چیزهای دیگر نشانه هایی اند برای آن که او را بهتر ببینی ...
و بدنبال کسی باشی که این همه پیچیدگی را در بدن تو با هم هماهنگ ساخت...
اگر علاقه مند شدی او را ببینی
باید بگویم...
او را با قلب میتوان دید
نه با چشم ظاهر!
چه؟
میگویی کسی که با چشم دیده نشود وجود ندارد؟!
نه ..نه...
ما تنها ماده را با چشم میبینیم
اما او فوق ماده است که با چشم دیده شود
ما انسان ها هنوز در دیدان اشیای مادی و دنیوی مشکل داریم چه برسد به این که فوق ماده را ببینیم!
میگویی بر چه اساس این حرف را میزنم؟
ساده است...
آیا اتم را دیده ای؟
انرژی را چه طور؟
روح را چه؟
یا ساده تر از آن هوا را...
دیده ای؟
درد را چطور؟
آیا بو را دیده ای؟
صدا را چطور ؟
آیا...
این همه چیزهای دنیایی را ندیده ایم اما به وجودشان اعتقاد کامل داریم
چرا؟
چون آثار و علائم آن ها را دیده ایم
یا بعضی از آن ها را حس کرده ایم
او هم همین گونه است...
او را باید حس کرد...
آثارش هم که همه جا هویداست ...
بیا با دوست من دوست شو...
مطمئن باش ضرر نمیکنی!
خدیا عاشقتم عاشق ترم کن!
امیدوارم شعار زندگی ات باشد