دوباره باید شد!

اُشو تولد دوباره را چنین مینگارد:

کشف حقیقت سفری است دشوار! راه درازی در پیش است. به تهی سازی عمیق ذهن نیازمندی! پالایش تمام و کمال دل را میطلبد! به معصومیتی خاص نیاز است به تولدی دوباره! باید دوباره کودک شوی!

پائولو کوئیلو تولد دوباره را در قالب داستانی از کالین ویلسون چنین مینگارد: تولد دوباره ی من از زمانی شروع شد که تصمیم به خود کشی گرفتم. بدین ترتیب وارد آزمایشگاه شیمی مدرسه شدم شیشه ی زهر را در لیوان ریختم غرق تماشایش شدم رنگش را نگاه کردم و مزه ی احتمالی اش را زیر زبان ذهنم مزه مزه کردم سپس آن را بو کردم در این لحظه ناگهان جرقه ای از آینده در ذهنم درخشید و سوزش آن را در گلویم حس کردم و توانستم سوراخ ایجاد شده در درون معده ام را ببینم احساس آسیب آن زهر چنان حقیقی بود که گویی به راستی آن را نوشیده بودم. سپس مطمئن شدم که هنوز این کار را نکرده ام در طول چند لحظه ای که آن لیوان را در دست گرفته بودم و امکان حضور مرگ را میچشیدم با خودم فکر کردم که: اگر شجاعت کشتن خود را دارم پس شجاعت ادامه ی زندگی ام را نیز خواهم داشت! و بدین سان کالین ویلسون از خواب غفلت بیدار و تولد دوباره اش آغاز گردید! برگرفته از کتاب : لطفا گوسفند نباشید!

به همه کسانی که میخواهند خود کشی کنند به خاطر این همه شجاعت تبریک میگویم!

اما تاکید میکنم که این شجاعت را در ادامه دادن زندگی به کار ببرید نه در خاتمه بخشیدن به آن!

و نیز بدانید مصائب این دنیا هرچه قدر هم زیاد باشد در مقابل مصائب اخروی قطره ای است در برابر اقیانوس!

اگر مصائب و سختی های دنیا باعث میشدند آدم خود کشی کند و دلیلی خود کشی بودند مطمئن باش خانم زینب (س) حتما خود کشی میکرد! اما او شیر زنی بود که در روز عاشورا تمام خانواده ی خویش را از دست داد اما همچون کوهی استوار در مقابل مشکلات و مصائب قد علم کرد و پایداری کرد! اگر مصائب جهان دلیل خود کشی بود حضرت ایوب (ع) با آن همه مصیبتی که دید حتما خود کشی میکرد! اما او صبر کرد و شد اسوه و نماد صبر و صبوری! و در پایان عشق آن دلبر شییرین سخن است

که گرفتارم کرده

در این دنیای سنگدل 

عشق رب است که نگهدارم کرده

فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم

بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم