برگرد ای انسان بر اصلیت خویش...

برگرد ای انسان بر اصلیت خویش-------------------------

برگرد ای انسان بر اصلیت خویش                              بر خود حقیقی بر آدمیت خویش

شاید که نمیدانی چیست اصلیتمان                          پس بشنو که بگویمت ای مسلمان

اصلیت ما یعنی محمد                                           بهترین خلق خدا رسول احمد

اصلیت ما یعنی چهار یار                                         ابوبکر و عمر ، عثمان علی کرار

اصلیت ما یعنی ابابکر                                            خالی بودن از هر کذب و هر مکر

اصلیت ما یعنی عمر باش                                       تن بده بر شهادت  بیدار در سحر باش

اصلیت ما یعنی بودن چو عثمان                                مظلومانه شهید گشتن در پیشگاه قرآن

اصلیت ما یعنی پیرو علی باش                                 همواره در انوار حق منجلی باش

اصلیت ما یعنی سرور زنان عالم فاطمه                      دعا کردن برای خود بعد از همه

اصلیت ما اهل بیت اند  آری                                     آنان که ز باغ معرفت میوه ها چیدند آری

حال که اصلیت خود را شناختی ای مسلمان               پس باش تا ابد پیرو اینان

تا کی تو عاشق باشی و من معشوق بی وفا...تا کی...

خدای من دلگیرم....

خیلی....

نه شاید هم بیشتر از خیلی

خیلی بیشتر خیلی تر از خیلی

خسته شدم

هر روز برخاستم از خواب و شب دوباره سر بر بستر نهادم

تا کی

آخر تا کی اینگونه باشم؟

به خودت قسم که خسته ام

ادامه ی نوشته در ادامه ی مطلب

ادامه نوشته

شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بيرون کند

شکر نعمت نعمتت افزون کند       کفر نعمت از کفت بيرون کند

خدا را سپاس؛" هنوز قادر میتوانم تمام زیبایی های پیرامونم را ببینم، کسانی هستند که دنیایشان همیشه تاریک و سیاه هست"!
خدا را سپاس؛"هنوز قادرم راه برم، كساني هستند كه هيچوقت نتوانسته اند حتي يكقدم بردارند"!

خدارا سپاس؛"كه دل رئوف و شكننده اي دارم!كساني هستند كه اينقدر دلشون سنگ شده كه هيچوقت محبت و احساس عشقي را درك نميكنند"!

خدارا سپاس؛"بمن اين شانس را دادي كه بتوانم به ديگران كمك كنم و هرآنچه آفريده اي را عاشقانه دوست بدارم، كساني هستند كه از اين نعمت و بركت وافري كه بمن داده اي بي بهره اند"!

خدا را سپاس،" كه هنوز قادر به كار كردن هستم، كساني هستند كه براي رفع كوچكترين نيازهاي روزمره شان هم به ديگران محتاجند"!

خدا را سپاس؛"كه عاشقي چون تو دارم و شك ندارم عاشقانه و بيش از آنچه كه هستم دوستم ميداري، كساني هستند كه بود و نبودشان براي هيچ چيز و هيچكس مهم نيست و تفاوتي ندارد و مردگاني هستند كه تنها وجود فيزيكي دارند"!

پروردگارا،"براي هرآنچه بمن ارزاني داشته اي ترا شاكرم، و بخاطر هرآنچه از تو ميخواهم و برايم فراهم نميآوري هزاران مرتبه بيشتر ترا سپاس، چرا كه من قادر به تفكيك خير از شر و سره از ناسره نيستم"!!


برگرفته از سایت پوینده

در نهایت تاسف چقدر خنده داره که...

چقدر خنده داره كه: یکساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست ولی 90 دقیقه بازی فوتبال مثل باد میگذره!!
چقدر خنده داره که: صد هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی با همون پول خرید میریم مبلغ ناچیزیه!!
چقدر خنده داره که: یکساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یکساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!!
جقدر خنده دا ره که:وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم ، چیزی یادمون نمیاد که بگیم ، اما وقتی میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!!
چقدر خنده داره که: خوندن یک صفحه و یا بخشی ازكتب آسماني سخته ، اما خوندن صد سطر از پرفروش ترین کتاب رمان دنیا آسونه!!
چقدر خنده داره که: برای عبادت و کاررهای مذهبی وقت کافی در برنامه روزمره پیدا نمیکنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی میکنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام دهیم!!
چقدر خنده داره كه: شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور میکنیم ، اما سخنان رهبران ديني و بزرگان عرفان رو به سختی باور میکنیم!!
چقدر خنده داره كه: همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد داشته باشند و یا کاری در راه خدا انجام بدهند به بهشت بروند!!
چقدر خنده داره .......اینطور نیست ؟
دارید میخندید ؟ ..........دارید فکر میکنید ؟
این حرفها رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشیم . که او خدای دوست داشتنی است!!
آیا خنده دار نیست؟ که وقتی میخوایم این حرفها رو به بقیه بزنیم خیلی ها رو از لیست پاک میکنیم. چون تصور ميكنيم که به چیزی اعتقاد ندارند!!
"این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنیم اعتقاد دیگران از ما ضعیف تره"!!..


برگرفته از سایت پوینده

عشق را از آفتابگردان یاد بگیریم...

آفتابگردان

گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا . 

ما همه‌ آفتابگردانیم.

اگر آفتابگردان‌ به‌ خاک‌ خیره‌ شود و به‌ تیرگی، دیگر آفتابگردان‌ نیست.

آفتابگردان‌ کاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سیاهی‌ نسبت‌ ندارد.

اینها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشایش‌ می‌کردم‌ که‌ خورشید کوچکی‌ بود در زمین‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌ای‌ بود و دایره‌ای‌ داغ‌ در دلش‌ می‌سوخت.

آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتی‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را می‌کارد، 

مطمئن‌ است‌ که‌ او خورشید را پیدا خواهد کرد.

آفتابگردان‌ هیچ‌ وقت‌ چیزی‌ را با خورشید اشتباه‌ نمی‌گیرد؛ 

اما انسان‌ همه‌ چیز را با خدا اشتباه‌ می‌گیرد.

آفتابگردان‌ راهش‌ را بلد است‌ و  کارش را می‌داند.

 او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهمیدن‌ خورشید، کاری‌ ندارد.

او همه‌ زندگی‌اش‌ را وقف‌ نور می‌کند، 

در نور به‌ دنیا می‌آید و در نور می‌میرد.

 نور می‌خورد و نور می‌زاید.

دلخوشی‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است. 

آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آمیخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا. 

بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ می‌میرد؛ بدون‌ خدا، انسان.

آفتابگردان گفت: روزی‌ که‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپیوندد، دیگر آفتابگردانی‌ نخواهد ماند و روزی‌ که‌ تو به‌ خدا برسی، دیگر «تویی» نمی‌ماند.

و گفت‌ من‌ فاصله‌هایم‌ را با نور پر می‌کنم، تو فاصله‌ها را چگونه‌ پُر می‌کنی؟

 آفتابگردان‌ این‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد.

گفت‌وگوی‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند. 

زیرا که‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود. 

جلو رفتم‌ بوییدمش، بوی‌ خورشید می‌داد.

تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود.

خداحافظی‌ کردم، داشتم‌ می‌رفتم‌ که‌ نسیمی‌ رد شد و گفت:

 نام‌ آفتابگردان همه‌ را به‌ یاد آفتاب‌ می‌اندازد، 

نام‌ انسان‌ آیا کسی‌ را به‌ یاد خدا خواهد انداخت؟

آن‌ وقت‌ بود که‌ شرمنده‌ از خدا و رو به‌ آفتاب‌ گریستم...

زمانی خاص...

زمان خاص

بهشت یا جهنم؟!


نازعات 40-37

یادم باشد...

یادم باشد...

زندگی کی شروع میشود؟

 

برنده و بازنده

زندگی...

زندگی

در گذر گاه زمان...

در گذرگاه زمان 

ما همه مسافریم...

ثانیه ها

تو کجایی...؟

تو کجایی؟

تو که خانه ی دل را خراب کردی

تو کجایی؟

تو که چشمه ی چشم را دوباره پر آب کردی

تو کجایی که ببینی بی تو تنگ است دلم

تو کجایی؟

تو که میفهمیدیم!

تو که درکم میکردی

اصلا

علت بی خبر رفتنت چه بود؟

بی خبر کجا رفتی؟

تو کجایی که ببینی  شرم مرا

از بی تو سر بر تن داشتن

ننگ است سرم!

تنگ است دلم

تو کجایی که ببینی بی تو خشک است دریای کرم

تو کجایی که ببینی بی تو سیاه است همه جا

کجایی که ببینی بی حضورت چکاوک دیگر نمیخواند آواز!

صبر کن دقت کنم!

شاید هم من کور وکرم!

آری غم عشق تو نابینایم کرده

گوش از من گرفته

هوش از من برده

بیا تا دوباره بشوم

بیا تا تکرار  نگاهت آرامشم دهد

تنها تکراری

 که هر بار برایم تازه تر است!

مثل تکرار قطرات باران

مثل تکرار نمازهایم

مثل تکرار تسبیح

همچو تکرار ساعت ها

مثل تکرار لحظات

لحظاتی که امانم را بریده اند

زیرا هر دم بی تو بودن را به رخم میکشند آن ها

خسته شدم

تا کی کنم تحمل

 طعنه های ساعت را

تاکی در دل نگه دارم ریشخند  لحظات را

بگویید ساعت را نگه دارند بیهوده زیستن نیازی به شمارش ندارد!

دیگر وقت آن است که بیایی

هرچه زودتر

مبادا دیر کنی

مبادا برسد نوشدارو بعد مرگ سهراب!

مگذار این نیز به مثل های این مردم افزوده شود

که آمدن معشوق بعد مرگ عاشق

چه دارد سود؟!

باد می بارد !  ابر می وزد!

باد می بارد !

ابر می وزد!

نه...

این طور پیش خودت فکر نکن!

میتوانم بنویسم!

به دستور زبان نیز اندکی آشنایم!

زود تصممیم نگیر!

کمی فکر کن

کمی فکر...

شاید این جمله آن قدر ها که ظاهرش نشان میدهد غلط نباشد!!!

شاید این یک نماد است...

 نماد امروز...

ادامه ی نوشته در ادامه ی مطلب

ادامه نوشته

شروعی دوباره...


سلام علیکم

همه ما انسان ها مسلما در گذشته خطاها و اشتباهاتی را مرتکب شده ایم و در زندگی مشکلاتی داریم میل قلبی همه ی ما هم جبران اشتباهات پیشین و رفع مشکلات اکنون است و این امر هم مستلزم یک چیز است و آن چیز  اراده ایست  قوی به همراه یک تصمیم قاطعانه

هدف این وبلاگ هم جز یاری رساندن شما برای تقویت اراده و اتخاذ تصمیم برای عبرت گرفتن از گذشته لذت بردن از حال و ساختن آینده ای بهتر نیست.

برای تحقق بخشیدن و به کار بردن دستور العمل (از گذشته عبرت بگیر از حال استفاده کن وبه فکرساختن  آینده  باش) در زندگی می بایست روش این کار را بیاموزیم و مراحل آن را طی کنیم.

قدم اول همانا ...

ادامه نوشته

شاید بتوان آن روز را جشن گرفت!

در میدان مسابقه ی دنیا

گویی

روزها در رقابتند

نگاهشان کن!

که چه ساده

از پی هم میگذرند؟!

روزی نرفته

دیگری سر میرسد!

و مرا ببین

که چه معصومانه

کاملا

سرد وخاموش

بی هیچ هدفی

این رقابت را به تماشا ایستاده ام!

نمیدانم تا کی اجازه ی ماندن در این میدان دارم

با این که این رقابت همیشگی است

بوده

 هست

و خواهد بود

با این که این رقابت تکراری است

شور وهیجان تماشاگران را درک نمیکنم

نمیدانم این میدان چه دارد

 که دل کندن از آن

تا این حد

برایشان دشوار است

با آن که بیرون برده شدن بسیاری را دیده ایم

گاهی فراموشمان میشود

بلیطی که به ما داده شده

 مدت دارد

محدود است

همیشگی نیست

شاید روزی خسته شدیم

بریدیم

ارزش این میدان را فهمیدیم

که پشیزی نیست بیش

شاید درک کردیم روزی

که باید میدان را ترک کنیم

حتی اگر

مسابقه ادامه داشته باشد...

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

 خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

شاعر میگوید صحنه پیوسته بجاست

ولی من معتقد که این گفته خطاست

من میگویم آن نیز مهلت دارد

هیچ چیز ابدی نیست

آن را روز که این نکته فهمیدیم

شاد بتوان جشنش گرفت!

چه کسی میگوید دنیا بد است...؟!


برخی میگویند دنیا بد است...بی وفاست...رحم ندارد...

شاید درست باشد...

اما این ها فقط یک روی دنیا است...

بیایید روی دیگر دنیا را بشناسیم...

دنیا به فرموده ی مولای متقیان حضرت علی علیه السلام

سرای راستی است برای راست گویان

خانه  ی تندرستی است  برای دنیا شناسان

خانه ی بی نیازی برای توشه گیران

...

برای مطالعه مطلب کامل به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید.

ادامه نوشته

آیا خدا وجود دارد؟

خدا را نمیبینیم

 اما او را حس میکنیم

و اثارش را میبینیم

درست مثل نیروی جاذبه

که آن را هم نمیبینیم ولی حسش میکنیم و آثارش را مطالعه میکنیم

و بسیارند از این قبیل پدیده ها که آن ها را نمیبینیم اما حسشان میکنیم و آثارشان را میبینیم...

 که در پست آمده ام از او برایت بگویم 

مثال هایی از این دست پدیده ها نوشته ام

چه دلیلی از این بهتر برای وجودش که...

ادامه ی نوشته در ادامه ی مطلب

ادامه نوشته

پاسخ به بزرگترین سوال پوچ گرایان : هدف خلقت چیست؟

این مبحث در 2 بخش مورد بحث قرار خواهد گرفت که بخش اول نوشته های بنده ی حقیر است و بخش دوم اظهارات گروه دیگری که منبع آن ذکز خواهد شد.


بخش اول



اعتقاد نهیلیسم یا پوچ گرایی

و اعتقاد به این که زندگی جبری است

و بر ما تحمیل شده

واین که نهایت امر نیستی و نابودی است

به نظر من ساخته ی افرادی است

که نه تنها با خودشان

بلکه با سایر انسان ها

و نیز با طی مسیر علم و انسانیت مخالف بوده اند

هیچ وقت از مرگ تعبیر به نیستی و نابودی نکنید...

بلکه آن را دروازه ای بدانید به سوی عالم جدید...

مرگ مرگ نیست...

بلکه تولدی است دوباره ...

برای مطالعه مطلب به صورت کامل به ادامه ی مطلب رجوع نمایید.

ادامه نوشته

بزرگترین سوال من...

روزها برایم بی معنی اند...

گذر زمان را با چشم میبینم

نه...

 بلکه با تمام وجودم درک میکنم

و از خود میپرسم

دیروز کجا رفت؟

و امروز کجا میرود؟

فردا هم که توهمی بیش نیست...

دیروز رفت و هیچ کس نمیتواند وجودش را ثابت کند!

فردا نیامده وهیچ کس نمیتواند آمدنش را تضمین کند!

تنها امروز مال ماست...

امروز نیز زنجیره ای از لحظات به هم پیوسته است...

لحظاتی که پی در پی نو میشوند و خود را در غبار زمان گم میکنند

بزرگترین سوال من اینست که :

 زمان چیست؟

از دیدگاه فیزیک و فلسفه و حتی دین به دنبال پاسخ آن میگردم...

اما تا زمانی که پاسخ روشنی برایش بیابم

 امروز را غنیمت خواهم شمرد

زیرا تنها امروز است که بر آن مسلط هستم و توانایی تغییرش را دارم

تنها امروز...