زندگی…آری…زندگی


به نام آن که یادش آرامش بخش دلهاست… زندگی…آری…زندگی این کلمه ای که گرچه نامش آشناست اما معنایش مبهم است…کلمه ای است که به اندازه ی سالهای عمرمان در آن سرگردانیم بعضی از ما میدانیم مسیرمان به کدامین سو است و دریافتیم معنای این کلمه ی مبهم و غریب را…اما حرف سر اکثریت است اکثر ما درنیافتیم معنای این حقیقت محض را…آری زندگی حقیقت است … واقعیت است واقعیتی که هیچ یک از ما چاره ای جز قبول کردن آن نداریم…زندگی اجبار است هیچ یک از ما به میل خود انتخاب نکردیمش…تولد…عمر…زندگی…مرگ…و حتی انسان بودن اجبارست…اجباری شیرین که همه پذیرفتیم این اجبار را…زندگی…زندگی…زندگی…ای زندگیِ اجباری چه کنم با تو ای زندگی..شیرینی و اما گاهی سنگدل و بی رحم… با همه ی سنگدلیت باز هم عاشقتم ای زندگی…از این به بعد دوستت خواهم داشت و لحظه لحظه ی بودن در تو را غنیمت خواهم شمرد زیرا همه ی بودن در تو تنها دو روز است…تنها دو روز...